اوباما و هزینه تغییر
امروز کاندیدای وزارت بهداشت در ایالات متحده آمریکا یعنی تام دچل عطای وزارت بهداشت را به لقایش بخشید تا ماجرای مالیاتی که با آن مواجه بوده تبدیل به خجالت برای دولت اوباما نشود. بعد از وزیر اقتصاد دولت اوباما که از پرداخت بخشی از مالیات خود خودداری کرده بود این دومین مسپول اوباماست که با چنین مساله ای مواجه می شود. اوباما که شعار "بدون دراما" را برای فعالیت دوره اول ریاست جمهوری خود انتخاب کرده است از یک طرف طی دو سال گذشته ازدچل به عنوان یکی از صاحب نظران موضوع خدمات درمانی و بهداشت در آمریکا بهره برده بود وبه اعتقاد خیلی ها سواد و تجربه او در مدیریت این حوزه عملا غیرقابل انکاراست، اما از طرف دیگر با این موضوع مواجه بود که اگر دچل هم با مساله مالیاتی که داشته بخواهد وارد کابینه اش شود آن موقع در دفاع کردن از شعار خود برای پیاده کردن تغییر در واشینگتن با مشکل مواجه می شد.
در واقع شاید بتوان گفت که اوباما اندک اندک متوجه می شود که برای انجام تغییر باید هزینه آن را هم پرداخت. تغییر بدون هزینه عملا امکان پذیر نیست. از دست دادن دچل تازه آغاز کار برای اوباماست واگر او بخواهد عملا سیاست تغییر خود را ادامه بدهد باید کماکان به این هزینه دادن ادامه بدهد.
هم اکنون اوباما از درجه محبوبیت بالایی بین رای دهندگان آمریکایی - چه دموکرات وچه جمهوری خواه- برخوردار است و به همین جهت به نظر می رسد مشاوران او به این جمع بندی رسیده اند که از روزه شک دار گرفتن حذر کنند. خیلی راحت چنین درصدهای محبوبیت با یکی دو اتفاق می تواند پایین برود. نمونه اش در سیاست آمریکا خیلی زیاد است. از اسپیتزر فرماندار ایالت نیویورک گرفته که سال گذشته رسوایی اش او از سیاست خارج کرد تا همین مایکل فلپس قهرمان شنای المپیک آمریکا که در عرض چند ماه گذشته تبدیل به یک اسطوره شده بود اما با انتشار عکسی از وی در یک میهمانی که در کارولیانی شمالی برگزار شود صدمه زیادی به آن اعتبار خورده است. این عکس فلپس را در حال کشیدن ماری جوانا نشان می دهد. به نظرم اوباما تلاش می کند که به قول خودمان از سوتی دادن زودهنگام پرهیز کند. چرا که آنقدر دولتش در همین آغاز کار با مشکل مواجه است که برخی اقدامات نادرست می تواند به کاهش محبوبیت و در نتیجه فشار جناح مقابل و رسانه ها بر وی منجر شود و از اول به قولی رییس جمهوری یک دوره ای بسازد.
با این وجود در اجرای آنچه اوباما سیاست تغییر نامیده، تصمیم تعطیلی زندان گوانتانامو بسیار سمپلیک بود. دنبال کردن تغییر در سیاست خارجی از طرق ارسال پیام رسان های ویژه - مانند هارلبروک و میتچل- نیز سیاست دیگری است که در مورد آن در فرصتی خواهم نوشت. در ترمینولوژی سیاست آمریکا، ۱۰۰ روز اول ریاست جمهوری از اهمیت ویژه ای برخوردار است. چرا که عملا با ساختاری که رییس جمهوری برای خود می چیند و آدم هایی که دور و بر خود انتخاب می کند و نیز دستوراتی که می دهد، جهت گیری چهار سال آینده را مشخص می کند. از نظر اجرایی چون رییس جمهوری محبوبیت زیادی دارد، صدور برخی دستوارات راحت تر است و فشار رسانه ها هم کمتر حس می شود. مثلا همین تصمیم بستن گوانتانامو اگر یک سال دیگر اتفاق می افتاد ممکن بود با مخالفت های جدی مواجه شود. این موضوع من را به یاد روزهای اول ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در سال ۷۶ انداخت که هیچگاه او از پشتوانه ۲۰ میلیونی که داشت نتوانست برای پیشبرد برنامه های خود استفاده کند. یکی از دلایلی که می تواند در این زمینه نقش داشته باشد این است که او هیچ گاه نتوانست یک اجماع بین گروه های سیاسی به وجود بیاورد و عملا نتوانست رقبای خود را به جای ترساندن به بازی دعوت کند و همچنین این که اساسا طراحی کمپین او تا زمان انتخابات بود. یعنی مشخص نبود که اگر انتخاب شود قراراست چه تغییراتی را دولت خود پیگیری کند. فرق های دیگری هم وجود دارد که در مورد آنها بعدا خواهم نوشت.

