۰۲ شهريور ۱۳۸۷

جو باید معاون اوباما واحمدی نژاد در سازمان ملل

شبکه خبری سی ان ان به نقل از منابع مطلع اعلام کرد که باراک اوباما کاندیدای حزب دموکرات آمریکا جو بایدن سناتورایالت دلور ویکی ازتاثیرگذارترین افراد در حوزه سیاست خارجی درسنا را به عنوان معاون خود انتخاب کرده است. جو بایدن همانند اوباما یکی از کسانی است که خواهان گفت وگو با ایران برای حل و فصل مساپل فی ما بین است. او جزو کسانی است که چند ما پیش قرار بود به همراه یک تیم از سنای آمریکا به ایران بیاید وبا نمایندگان پارلمان گفت وگو کند. به گفته کسانی که در جریان این ماجرا قرار داشته اند ظاهرا مقامات بلند پایه ایرانی هم انجام شدن این دیدار را تایید کرده بودند. اما در آخرین لحظات به دلایلی این سفر تاریخی به هم می خورد. بنابراین با توجه به حضور بایدن در تیم اوباما بار دیگر موضوع گفت وگوی آمریکا با دشمنانش می تواند دررقابت های انتخاباتی - واز جمله گفت وگو با ایران- مورد توجه قرار گیرد. مخصوصا که آقای احمدی نژاد هم قرار است اواخر سپتامبر برای حضور در مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک بیاید و در آنجا سخنرانی کند. در راهروهای سازمان ملل گفته می شد که احتمال دارد بار دیگر احمدی نژاد در یکی از دانشگاه های شهر نیویورک سخنرانی کند. البته خیلی بعید به نظر می رسد. احمدی نژاد در نیویورک به مانند آب روی آتش سیاست خارجی آمریکا خواهد بود و با توجه به حرف هایی که احمدی نژاد خواهد زد می تواند واکنش هایی را ایجاد کند. به نظرم اگر هوشمندی مناسبی داشته باشد رییس جمهور، خواهد توانست به جای اینکه مانند پارسال حاشیه اش فراتر ازمتن شود، یک حضور تاثیر گذاری داشته باشد. امسال برای احمدی نژاد سخنرانی سازمان ملل خیلی مهم است وبه نظرم باید به جای اینکه ۹۰ درصد سخنرانی را با جهت گیری داخلی تنظیم می کند، جهت گیری آن را این دفعه به سمت آمریکا وغرب نشانه برود. حالا که پروفسور مولانا هم مشاور وی شده باید دید که آیا تاثیری در سخنرانی نوشتن او و جهت گیری هایش نسبت به غرب دارد یا همان کسی که متن سخنرانی های سفرهای شهرستانی او را می نویسد به نوشتن سخنرانی سازمان ملل او هم گماشته خواهد شد.... ....برگردم به موضوع جو بایدن.... زندگی شخصی جو بایدن بسیار جالب است و شخص بسیار قدرتمند وسخنوری است.... (این وب لاگ واقعا مشکل دارد. دوستان گلایه می کنند که باید همیشه رفرش کنند تا بتوانند آن را ببینند. من موضوع را به کسی که کارهای این بلاگ را انجام داده گفته ام اما می گوید همه چیز درست است. در به در دنبال کسی می گردم که از اسپ رایدر به یک نرم افزار بلاگی دیگر مثل مووابل تایپ یا وردپرس منتقل کنم. خلاصه اگر کسی را معرفی کنید خیر کرده اید.)

۰۱ شهريور ۱۳۸۷

حماقتی که در ممنوع الخروج کردن گل شیفته فراهانی نهفته است....

تصمیم مقامات ایرانی برای ممنوع الخروج کردن گل شیفته فراهانی واقعا غم انگیز بود. از این نظر که سطح کار دولت آنقدر پایین آمده که مانع خروج شهروندانی می شود که برای کار راهی کشورهای دیگر می شوند. اما آیا این جزو کارویژه های دولت است؟ واقعا به دولت چه ربطی دارد که شهروندش کجا رابرای کار کردن انتخاب می کند؟ نکته دیگر اینکه اگر گل شیفته زن نبود، آیا باز هم با این مشکل مواجه می شد؟ ترس جمهوری اسلامی و‌آن مقامی که چنین تصمیم احمقانه ای را گرفته است از حضور هنرپیشه جوان با استعدادی همچون گل شیفته فراهانی درخارج ازکشور چیست؟ ومهم تر اینکه تا چه زمان می تواند جلوی افراد را برای خارج شدن از کشور گرفت؟ یک سال؟ دو سال؟‌چقدر؟ طی همین چند روز گذشته چندین مطلب خواندم در خصوص مهاجرت نخبه ترین جوانان ایرانی به دانشگاه های آمریکا. روندی است که سالهاست ادامه دارد اما مسپولین کشور هیچ کس به غیرتش بر نمی خورد که چرا بسیاری از مغزهای کشور کشور را ترک می کنند اما از خروج یک هنرپیشه جوان برای بازی کردن در یک فیلم جلوگیری می کنند. به قول یکی از بچه ها ماجرا یک مقداری ربط به ناموس داری واین جور چیزها دارد. یعنی آن بنده خدایی که چنین تصمیمی را گرفته - احتمالا یک مدرک دکترا هم یکی از دانشگاه های معتبر انگلیس یا آمریکا داشته، ترجیحا آکسفورد - احساس کرده که باید به این وسیله به حفظ وحراست از آبروی کشور بپردازد. یکی می گفت حکایت این مسپولین عزیز مانند آن شعر ایرج میرزاست که می گفت که به فلان دادن همانا وقع نگذاشت که با روگیری الفت بیشتر داشت. گفتم چه بگویم؟ حماقت شاخ ودم که ندارد؟ موضوع این است که چرا گل شیفیته و امثال او نباید آزادی انتخاب شغل ومحل کار ومحل سکونت داشته باشند؟ این چه قانون و یا ضابطه ای است که طرف برای انتخاب محل کارش باید ازدولت اجازه بگیرد؟‌ تازه می گویند او را هم ترسانده اند که دراین مورد با کسی صحبت نکند که اگربکند ادامه فعالیتش در آینده هم با مشکل مواجه خواهد شد. این هم دیگر نوبر است که جلوی زندگی عادی ودنبال کردن رویاهای شخصی یک شهروند را به خاطر سلیقه فلان مسپول می گیرند بعدش هم می گویند باید خفه شوی. حتی چین هم که استاد در محدودیت برای شهروندانش است در چنین مواردی باز عمل می کند.

۳۱ تير ۱۳۸۷

امیراحمدی درتهران - شریعتمداری در اغما

خبر این است: هوشنگ امیراحمدی در تهران است. آن هم با پوشش امنیتی بالا که دست هیچ از تندروهای دو آتشه پاچه گیر مانند آقای شریعتمداری هم به او نمی رسد. خوب وقتی یک نفر مانند امیراحمدی می رود تهران و کلی ملاقات و بحث وحدیث، ازنظر روزنامه نگاری می شود خبر. روزنامه نگار هم به دنبال خبر است. بنابراین خبرنگاران مختلف سعی می کنند با وی تماس بگیرند ومصاحبه کنند. از خبرنگار همشهری گرفته تا خبرنگار سایت محترم تابناک و البته خود من. من دو مصاحبه با امیراحمدی انجام دادم. یکی برای خبرگزاری ای پی اس که هم اکنون برای آنها کار می کنم و دیگری برای روزآنلاین. سایت انتخاب البته بخش هایی از مصاحبه انگلیسی زبان من را با ذکر منبع و دیگر مختصات آن اینجا چاپ کرده است. (کارحرفه ای بود انصافا که منبع را ذکرمی کنند)

روزنامه کیهان حالا به خشم آمده و درعین نقل کردن بخش های عمده ای از دو مصاحبه یاد شده به ضجه زدن وناله کردن پرداخته است و نکاتی گفته است که عملا نشانه از استیصال مسئولین این روزنامه در فهم واقعیات موجود است. برای مثال آورده است:

اولين بار سايت «عصر ايران» تصاوير حضور اميراحمدي در يك هتل در تهران را منتشر كرد و پس از آن روزنامه همشهري و سپس تابناك و روز نت با وي مصاحبه ترتيب داده و كوشيدند حضور اين جاسوس شناخته شده سيا در ايران را عادي جلوه داده و نسبت به حضور وي حساسيت زدايي كنند.

نکته جالب این است که بالاترین مقام امنیتی کشور با حضور آقای امیراحمدی موافقت کرده و آنگاه روزنامه کیهان وی را جاسوس شناخته شده سیا می داند. من ترجیح می دهم که باهوشی و ذکاوت مقامات اطلاعاتی را قبول کنم تا یاوه گویی های کیهان را. وگر نه مگر می شود که یک نفر اینقدر آشکارا جاسوس سیا باشد و بیاید راست راست درتهران راه برود و برود تالش -شهرزادگاهش- وچندصد نفرآدم به استقبال او بیایند؟  خوشبختانه مقامات امنیتی دیگر -حداقل در بخش هایی- به همان راهی نمی روند که که برادر حسین سابقا تجویز می کرد. آقای شریعتمداری بهتر است به جای تضعیف بخش های مختلف نظام - یعنی احمق تصور کردن بخش های امنیتی اطلاعاتی- عملا متوجه شود که زمان اینکه هر کسی را جاسوس بخواند و ضد انقلاب، گذشته است. ضد انقلاب و ضد نظام کسی است که هویت ملی، مذهبی، سرزمینی و آبروی کشور را به خطر می اندازند و پشیزی برای هموطنان خودش احترام قائل نیست و فرق بین طراحی سوال در اتاق بازجویی با سرمقاله نوشتن برای روزنامه را نمی داند وبا اقداماتش طی سالها بسیاری را ازهستی ساقط کرده است.حالا که فعلا قرار است آمریکا درتهران دفترش را هم باز کند و به قول یکی از تحلیلگران درتهران، حتی دراینکه  چند نفر دراین دفتر مشغول به کار باشند نیز توافق شده است، می توان به غلظت اصول گرایی وشعارهای بی محتوای مدیران این روزنامه توجه کرد.

حضور امیراحمدی از این جهت مهم نیست که آیا می خواهد کاری در خصوص رابطه ایران وآمریکا کند یانه. مهم هم نیست که اساسا توانایی این کار را دارد یانه.  مهم این است که دولت دیگر آن اتهامات احمقانه تاریکخانه ای را درمورد افراد چنان که پیش از این مطرح بود درنظر نمی گیرد. یا حداقل وقتی منافعش اقتضامی کند در نظر نمی گیرد. به این معنی که چنین واژگانی که مثلا روزنامه کیهان مطرح می کنند بیشتر از آنکه جنبه واقعی داشته باشند جنبه ابزاری دارند. وگرنه چطور کسی که به قول روزنامه کیهان جاسوس است میهمان تهران می شود آن هم دو بار درعرض شش ماه؟

این روزنامه همچنین به انتقاد از صحبت های آقای مشاعی می پردازد -همان که درمورد مردم اسراییل گفته بود- درحالی که صحبت های اقای مشاعی درغرب تاثیر خیلی مثبتی ایجاد کرده بود. این تاثیر مثبت به این معنی نبود که ایران مثلا اسراییل را به رسمیت شناخته است. از این جهت که وقتی فرماندهان سپاه مصاحبه می کنند ومی گویند که برد موشک های ما به اسراییل می رسد - بخوانید می توانیم موشک هایمان را روی سرمردم اسراییل بریزیم- آن وقت مصاحبه مشاعی چاپ می شود عملا می گوید ایران مشکلش نظام های سیاسی هستند - که می توانند مشروع یا نامشروع باشند- نه مردم بیگناه که پیامی انسانی است. آقا مگر نمی شود همکاران آقای احمدی نژاد وخود ایشان پیام های انسانی بدهند؟ مگر باید همیشه بخواهند یک چیزی بگویند تا بقیه وحشت کنند؟ این به نفع نظام است؟ توصیه جاج حسین چیست؟ چه باید می گفت این مشاعی؟ می گفت ما تک تک مردم اسراییل را به گور می فرستیم؟ اینجوری پیام انقلاب صادر می شد؟

این روزنامه همچنین به آقای ابطحی معاون ریاست جمهوری در زمان آقای خاتمی خرده گرفته است که با اینکه از پول مالیات مردم شهر تهران برای بازسازی لبنان هزینه شود مخالفت کرده است...به راستی کدام یک خلاف نظام است؟ اگر چنین اتفاقی در آمریکا می افتاد یا هرکشور دیگری که مسئولین به مردم پاسخگو هستند طرف باید فردا دفترش را ترک می کرد و با سالها زندان روبرو می شد.

آیا وقتی مردم تهران مالیات می دهند ازآنها پرسیده می شود که حاضرید بخشی ازاین پول برای بازسازی لبنان هزینه شود؟ آقای شریعتمداری فکر می کند که می تواند برای پولی که مردم می دهند به هر طریق که خودشان خواستند به گروه های مختلف در سراسر دنیا کمک کرد. این کار خلاف منافع دور مدت نظام است چرا که اعتماد مردم را به مسئولین از بین می برد.  انتقاد روزنامه کیهان از ابطحی شرم آور است.  اگر فقط ده درصد پاسخگویی وجود داشت نه کیهان جرات می کرد چنین حرفی بزند نه آقای قالیباف جرات می کرد برای خودشیرینی وبه دست آوردن دل تندرو ها پول بی زبان مردم شهر تهران را برای بازسازی لبنان هزینه کند.

۲۸ تير ۱۳۸۷

یک یادداشت کوتاه و امیراحمدی در تهران -یک بار دیگر

Amiahmadi in Tehran

تجربه کار روزنامه نگاری درسازمان ملل اگر چه بسیار فشرده و طاقت فرسا بوده اما درنوع خود منحصر به فرد است. طی یک ماه ونیم گذشته عملا از اینکه بتوانم در وب لاگ فارسی ام چیزی بنویسم بازمانده ام. یکی ازعمده ترین دلایل آن عدم دسترسی به رایانه ای است که فونت فارسی داشته باشد و برنامه وبلاگم بتوانم آنرا بخواند. به هرحال امیدوارم بتوانم به زودی نرم افزار این وب سایت را عوض کنم. احتمالا وقتی دانشگاه ها شروع شود وقت بیشتری برای این کار خواهم داشت.

طی دوهفته گذشته حوزه های مختلفی را تجربه کرده ام که هم برایم جالب بوده هم زمان زیادی را گرفته است. ازجمله مطالبی که طی دوهفته اخیر نوشته ام، مطلبی در خصوص اعمال فشار بر روی دولت موگابه از سوی شورای امنیت بر دولت موگابه است. این اولین مطلبی است که تا کنون درمورد آفریقا نوشته ام. مصاحبه ای کرده ام با ادیتور کتابی در مورد چین والمپیک که آنرا اینجا می توانید بخوانید. دیروز درمورد گزارش اخیر یونیسف مطلبی نوشته ام که شامل مصاحبه ام با کارشناس ارشد این سازمان در زمینه آب است.

مطبی نوشته ام در خصوص ردکردن کمک از یک میلیاردر روسی به نام لویو که سلطان الماس است و همچنین رابطه سوزان ساراندون با او. درمورد این مطلب با طرف های ماجرا از جمله مدیررسانه ای یونیسف، یک سازمان غیردولتی والبته سخنگوی سوزان ساراندون درتماس بودم.

ازجمله مطالبی که درمورد ایران بوده یکی هم مصاحبه ام با هوشنگ امیراحمدی است که بخشی از آن به زبان فارسی در روز پنج شنبه منتشر شد و نسخه انگلیسی آن که عمدتا مطالب متفاوتی را دربرمی گیرد را می توانید اینجا بخوانید. این مصاحبه در چند جای دیگر ازجمله آسیاتایمز هم منتشر شده است.

حضور هوشنگ امیراحمدی در تهران درحالی صورت گرفته است که روزنامه کیهان که اصول وارزشهایش وقتی به درد می آید که منافعش به خطر بیافتد، سکوت کرده و عملا جز چند مطلب ضجه زنانه صدایش در نمی آید. تیترمطلب که انتخاب سردبیرم است بسیار قابل توجه است وآن اینکه ایران برای مذاکره با آمریکا منتظر اوباما نمی شود. این اتفاقی است که دارد می افتد.

صحبت های امیراحمدی به نظرم خیلی مهم است. امروز دیدار معاون وزیر امورخارجه آمریکا با نمایندگان ایرانی یکی ازمهمترین خبرهای شبکه های خبری کابلی آمریکا مانند سی ان ان وفاکس نیوز بود. نکته جالب اینکه این تصمیم در سطوح بالای وزارت خارجه آمریکا گرفته شده است. چون طی روهفته گذشته چند تن از خبرنگاران حوزه سازمان ملل و خودم به دنبال این بودیم که متوجه شویم آیا وزارت خارجه به دنبال دیدار با مقامات ایرانی هستند یانه . اما تقریبا کسی از رده های میانی وزارت خارجه آمریکا در جریان این موضوع قرار نداشت. یک جورایی مانند ایران خودمان که عملا دستگاه کارشناسی خبری از اینکه مدیران دارند چه می کنند ندارند. اما به هرحال به نظرم خبرخیلی خوشحال کننده ای می تواند باشد به شرطی که ادامه پیدا کند. امروز کاندولیزا رایس در گفت وگو با سی ان ان گفت که ریز حرف خود طی ماه های گذشته نزده که تا وقتی ایران غنی سازی را متوقف نکند با آنها مذاکره نخواهد کرد. او گفت که این یک مذاکره یک باره خواهد بود مگر اینکه جواب مثبتی از ایران بگیرد. به نظرم این یک پیروزی برای طرف ایرانی و تیم رایس در وزارت خارجه است. اگر به پیش برود این جریان آنگاه طرف طرفدار حمله نظامی عملا منزوی خواهد شد. توجه کنیم که هنوز مساله حمله نظامی خیلی جدی مطرح است. به خصوص مقاله ای که امروز نیویورک تایمز نوشتنه بود واقعا شوکه آور است. (این مقاله را اینجا بخوانید.)

۱۲ تير ۱۳۸۷

تجربه خبرنگاری درسازمان ملل

ازماه گذشته در سازمان ملل مستقرشدم و برای خبرگزاری آی.پی.اس کار می کنم. تجربه خیلی فشرده والبته منحصربه فردی تا به حال بوده است. به نظرم کارخبرنگاران دراین سطح نیازمند دانش وآطلاعات کلی نسبت به مجموعه ای ازتحولات مهمی است که درسراسر جهان رخ می دهد. ازپوشش خبرهای شورای امنیت و مجمع عمومی تا جلسات مختلفی که توسط آژانس های مختلف ویا بخش های گوناگون ملل متحد برگزار می کنند. در سه روز اخیراجلاس اکوسوک بوده است که یکی از همکاران من آن را پوشش می دهد اما دونفر ازما هم به او کمک می کنیم. چون علاوه برجلسه اصلی که در سطح عالی برگزار می شود جلسات مختلفی هم درحاشیه برگزار می شود که خیلی جذاب وخبرساز است.

ازجمله دیروز هنگامی که نماینده چین در کنفرانس خبری شرکت کرده بود به جای موضو ع توسعه ورابطه جنوب-جنوب همه سوال ها درخصوص نگاه چین به موضوع حقوق بشر و تحولات سیاسی در زیمباوه وسودان بود که چین سرمایه گذاری های زیادی دراین مناطق انجام داده است. موضوعی که فعلا من روی آن کار می کنم و اگر به جایی برسد جمع آوری اطلاعاتم مطلبی درمورد آن خواهم نوشت.

دوهفته پیش بعد از یکی از جلسات شورای امنیت کاندولیزا رایس به سوالات خبرنگاران پاسخ داد. من هم به رسمی که اینجا وجود دارد یک سوال خارج از موضوع کردم درمورد ایران ولی خانم رایس گفت که فقط به سوالات مربوط به زیمباوه جواب می دهد.

آخرین مطلبی که نوشتم مربوط است به تحولات حوزه انرژی و قیمت نفت که مطلبم براساس مصاحبه ایی است که بعد از یک جلسه با جفری ساکس -مشاورمخصوص دبیرکل سازمان ملل- کردم .

دیروز نماینده جدید دائمی فرانسه درسازمان ملل کنفرانس خبری داشت. فرانسه ریاست دوره ای اتحادیه اروپا را برای شش ماه آینده به عهده خواهد داشت وبه همین خبرنگار رویتر و فاکس وهم چنین خودم سوالاتمان درخصوص ایران وبسته پیشنهادی غرب بود. من بعد از کنفرانس خبری هم سوالم را جواب روشنی به آن نداده بود بار دیگر مطرح کردم و خلاصه جوابی ازش گرفتم که به کارمطلبم خواهدآمد. امروز آقای متکی قراراست کنفرانس خبری داشته باشد به همین جهت دارم آماده می شوم تا در این کنفرانس خبری شرکت کنم..

درمجموع تجربه خبرنگاری در ملل متحد تجربه جالبی است. تجربه سالهای قبل درخصوص حضور درکنفرانس های خارجی و البته دنبال کردن مسائل منطقه ای وجهانی هم البته دراین میان خیلی کمک می کند. نکته ای که درخصوص خبرنگاران حوزه ملل متحد متوجه شدم، میزان قابل توجه تحقیقاتی است که برای هرمطلب انجام می دهند. به هرحال اینجا مخزن اطلاعات وگزارش هایی است که هرلحظه منتشر می شود و خود مبنای خبرهای مختلف قرار می گیرد.

حجم کاری زیاد باعث شده که عملا طی این یک ماهه اخیرکاملا کارهای متداولم تحت تاثیرقراربگیرد وازجمله نوشتن بلاگ و به روز کردن بخش مقالات این وب سایت که شامل مصاحبه ها ویادداشت های مختلفم در وب سایت های مختلف است. با این حال امیدوارم بتوانم طی روزهای آینده بیشتر درمورد این تجربه بنویسم....

۲۷ خرداد ۱۳۸۷

نظام مترداف آقای امامی کاشانی وحمیدشان، آقای واعظ طبسی و حسین شان، آقای جنتی وعلی شان، آقای هاشمی رفسنجانی ویاسرشان و آقای شریعتمداری نیست

یک هفته ای است که برای گذراندن دوره کارآموزی بین سال اول ودوم به نیویورک آمده ام. طی این مدت در سازمان ملل مشغول به کار خواهم بود وبه پوشش خبرهای این حوزه خواهم پرداخت. در یکی از طبقات سازمان ملل، بخش بزرگی به رسانه های مختلف اختصاص دارد. از نیویورک تایمز ولس آنجلس تایمز وآسوشیتدپرس ورویتر گرفته تا خبرگزاری های اروپایی و آسیاسی و آمریکای لاتین وشبکه های رادیویی وتلویزیونی در آن دفتر دارند. یک هفته اول چند موضوع که روی دستم بود را تمام کردم ومنتشر کردم ازجمله مطلبی که در روزنامه سان فرانسیسکو کرانیکل به چاپ رساندم .این پنجمین مطلبی بود که دراین روزنامه منتشر می کردم طی این مدت دوسال.

 آخرین مطلبی که منشتر کردم درخصوص ماجرای عباس پالیزادر بود که در آن علاوه بر خبر دستگیری وی آقایان شمس الواعظین، عیسی سحرخیز و حسین باستانی هم نقطه نظراتشان رامطرح کردند. در آخر نوشته ام که اگر اجازه ندهند که کسی مانند پالیزدار در دادگاهی عادلانه ادعاهای خود رامطرح کند معلوم است که قرار سرپوش روی ماجرا بگذارند.(لینک به مطلب در ستون سمت راست) درست است که افشاگری های یک سویه از یک طیف سیاسی اندکی بودداربه نظر می رسد اما مهم این است که به هرحال مواردی مطرح شده که قابل پیگیری است. اگر این اسناد وجود دارد وخلاف هایی صورت گرفته وکسی در دستگاه قضایی اقای شاهرودی جرات نمی کند پیگیری کند که خود یک بحث است. اگر این پرونده ها وجود ندارند و این افرادی که پالیزادر از انها نام می برد طاهر ومطهر هستند که آن هم مساله ای دیگر است. (این که احتمالش خیلی باید پایین باشد). اگر آن طوری که خود پالیزدار گفته و چند وب سایت محافظه کار هم تاکید کرده اند که وی با مجوز برخی نمایندگان مجلس در کمیسیون تحقیق وتفحص مشغول به کار بوده، آن موقع مساله شاید این باشد که اصل اطلاعات یاد شده درست است اما شاید او نباید اینها را منتشر می کرده است.

به هرحال برخورد با پالیزدار، احمقانه ترین کاری بود که قوه قضاییه و یا جناح راست می توانست برای جمع وجور کردن این مساله انجام بدهد. چون به قول علما، طلا که پاک است ازمحاسبه چه باک است. اگر ریگی به کفش آیت الله های امام جمعه و سلطان شکر ودیگر آقایان نیست که کسی درحد پالیزدار نباید آنها را چنان سراسیمه کنند که به خاطر یک سخنرانی او را بگیرند وزندانی کنند. مصیبت عظمای قوه قضاییه وجناح راست عصبانی، طرح موضوع فساد اقتصادی پالیزدار است که البته برخی وب سایت ها گفته اند این پالیزدار فاسد اقتصادی آن پالیزدار افشاگر نیست. مصیب از این جهت که اولا می بینیم در جناح راست و در میان معتمدین نظام مساله اینکه چقدر بدهکارباشی و چقدر گند زده باشی به امور مختلف مهم نیست. مادامی که افراد امتثال به امر می کنند و بله قربان می گویند و درخط حرکت می کنند، هر چه می خواهند می کنند. این هرچه می خواهند بکنند از گرفتن وام شش میلیارد تومانی توسط پالیزدارخرده تا فرستادن موشک به اروپا توسط سعید امامی و دست داشتن قتل های زنجیره ای را شامل می شود. شباهت این دو مورد این است که هر دو تا مدتی امتثال به امر می کنند.

 اما هر دو در یک مرحله کاری انجام می دهند که طرف مقابل برمی آشوبد. در این هنگام است که طرف خودی که سر کسی را که تا دیروز دست به سینه بوده و حکم به حکم را بدون چون و چرا انجام داده است، زیر آب می کنند. شنیدم که پالیزدار را به بیمارستان امام خمینی برده اند برای دیالیز -ظاهرا مشکل کلیوی دارد- اما امیدوارم که برداران وسربازان گمنام صابون وداروی نظافت را از جلوی دستان آقای پالیزدار دور نگهدارند چرا که در چنین شرایطی زندانیان تمایل شدیدی به داروی نظافت پیدا می کنند. از طرف دیگر کل نمایش پالیزدار جهت گیری مشخصی ازیک جریان سیاسی که همان نوع احمدی نژادی اش بود داشت.

اما باز این هم باعث نمی شود به این موضوع بی توجهی کنیم که بررسی موضوع فساد اقتصادی خانوادهای قدرتمند ورویین تن درمقابل قانون جمهوری اسلامی از هر کجا که آغاز شود برای نظام غنیمت است. اینکه برخی می گویند مثلا فلا شخصی که نام برده بود متعلق به فلان جناح سیاسی بود وفلان کس به دیگر جناح سیاسی به نظرم چندان مهم نیست. مهم این است که یک نفر از درون خود نظام که زبانش هم خیلی شبیه زبان برداران سربازان گمنام است و همه وظیفه ورسالت خودش را حفاظت وصیانت از خون شهدا می داند می آید و می گوید ایها الناس کسانی که پشت سر آنها نماز می خوانید مملکت را به تاراج برده اند.

اسامی که پالیزدار ازانها نام برده اسامی غیرآشنایی نیستند. بسیاری از ما این نام ها را به اشکال مختلف شنیده ایم. بسیاری از ما نام فرزندان آیت الله ها ومسپولین بلند پایه ای را شنیده ایم که از موقعیت نزدیکان خود سواستفاده می کنند. اما وقتی کسی مانند پالیزدار این حرفها را می زند،معنی دیگری می دهد. اقدام جناح راست برای انتشار اسنادی دراینکه کسی که افشاگر مفاسداقتصادی است خودش فاسد اقتصادی است، معنی خیلی بدی دارد. کسانی که این سیاست غلط را برگزیدند توجه نکردند که فاسدکردن پالیزدار عملا به هم زدن گنداب می ماند. انگار که به کسی بگوی فلانی همه این وسط درگیر هستند و تو نمی توانی ادعای پاکی کنی واز خون شهدا دم بزنی. چرا که هرکس از این سفری بری می برد.

 فاسد اعلام کردن پالیزدار وجود پرونده های بی انتهای سازمان بازرسی کل کشور وقوه قضاییه و جاهای دیگر را منکر نمی شود. فقط این را می رساند که کسی که خودش مشاور ویا عضو یاکارشناس بررسی پرونده های مفاسد اقتصادی است هم خود فاسد وامیدی اساسا به پیگیری های انجام شده وجود ندارد. یعنی تا کجا این فساد رخنه کرده است. وگرنه چطور می شود تا طرف افشاگری کرد چند روزبعدش بانک تازه یادش بیافتد که طرف سالهاست که بدهی بانکش را نداده است؟ به هرحال پیام های دستگیری پالیزدار از هر سو که نگاه کنیم به ضرر نظام است وافشاگری اش هر چقدر به ظرر افراد گوناگون هم باشد به نفع نظام.

نظام آقای امامی کاشانی وحمیدشان، آقای واعظ طبسی و حسین شان، آقای جنتی وعلی شان، آقای هاشمی رفسنجانی ویاسرشان و آقای شریعتمداری و باغ ها وزمین های دماوند نیست. این باشد تا برای بعد....

۱۶ خرداد ۱۳۸۷

مصاحبه با امیر احمدی، کیهان وهوداران، و علاقه احمدی نژاد به آمریکا.....

هفته گذشته مصاحبه ای کردم با دکتر هوشنگ امیر احمدی. مصاحبه ای جانانه که مدتها بود کمتر هم وقت کرده بودم انجام دهم هم اینکه موردش پیش نمی آمد. مصاحبه های روزانه ام هم معمولا بیشتر خبری است و کمتر عمقی می شود. امیر احمدی که ماه فوریه به ایران سفر کرده بود به شرح دیدگاه های خود در این زمینه پرداخته است که به نظرم بسیار جالب است. اگر چه امیر احمدی را بسیاری به خاطر فعالیت هایش برای بهبود رابطه ایران وآمریکا به یاد می آورند برای من همیشه او کسی است که ماهنامه جامعه سالم را درآورد. ماهنامه ای که دریکی از شماره های خود در سالهای آغازین دهه هفتاد به طرح موضوع جامعه مدنی و کارکردهای آن پرداخت.

این چندمین مصاحبه من باوی بود. علاوه برآن در فیلم کوتاه ۱۱ دقیقه ای که درمورد نگاه ایرانی آمریکایی ها - به عنوان کمک تهیه کننده - با یکی از دوستانم درست کرده بودیم سال گذشته چند ثانیه ای هم به امیر احمدی اختصاص داده بودیم. امیدوارم بتوانیم مجوز چند صحنه که از چندشبکه مختلف استفاده کرده ایم را بگیریم وبه نحوی به نمایش فیلم بتوانیم در جایی بپردازیم. چند نکته درمورد این مصاحبه. اول اینکه دسته بندی های امیراحمدی به عنوان یک دانشگاهی که در غرب تدریس می کند تفاوت هایی با کسانی که ایران زندگی می کنند دارد که در نوع خود جالب است. دوم نگاه عملگرا- رادیکال بودن وی به حوزه سیاست در ایران است. با عینک امیر احمدی، احمدی نژاد هم در حوزه رادیکال ها قرار نمی گیرد. نگاه او به لاریجانی هم ازاین منظر جالب است. من احمدی نژاد را چند نوبت وقتی شهردار بود دیده ام. یک با در شهردار منطقه شش با او رودر رو صحبت کردم که حاصلش شد مطلبی به نام بلندپروازی های دوسویه.که در روزنامه شرق منشترشد. به نظرم نکاتی که در مورد عملگرا بودن احمدی نژاد می گوید با تجربه شخصی من می خواند.

اگر چه هم او اعتقاد دارد وی اوت هم زیاد می زند. که البته دلیلش به نظرم ناآشنایی وی با سیاست درحوزه کلان است. مثل همین که الان پیشنهاد کرده با کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا مصاحبه می کند برای هرکسی که اندک سروکاری با سیاست دارد مشخص است که چه پیشنهاد کوته بینانه ای است...از ای میلهای خوانندگان تشکر می کنم بابت اظهار لطف وپیشنهاداتی که درمورد افراد مصاحبه شونده داشته اند.... در تمام مصاحبه یک نکته برایم به صورت شخصی خیلی جالب بود و آن واکنش روزنامه کیهان به حضور امیر احمدی در ایران است. نکته کجاست؟ اینکه همین آدمهایی که ضجه می زنند و همراه با هوادارانشان درسراسر جهان به پرونده سازی برای افراد مشغول هستند، تا وقتی که احمدی در ایران بود صدا از گلویشان بیرون نمی آمد. نمی دانستند؟ نه! آیا دلشان می سوخت؟ نه! دلیلش این بود که آقای رییس جمهوری شخصا دستور داده بودند به مقامات بلند پایه کشوری که کسی جرات ندارد تا وقتی او درایران است مزخرف بگوید و امنیت وی را به خطر بیاندازد. و چون در جناح راست این امتثال به امر است که مهم است نه اصول و مبانی --اصول ومبانی؟ کیهان و دوستان آیا اصول می دانند یعنی چه؟ - هیچ چیزی نمی گویند. انگار آب از آب تکان نمی خورد.

البته من بابت این موضوع به آقای احمدی نژاد تبریک می گویم. اینکه او توانسته این چنین کیهان را مهار کند واقعا تبریک دارد. در این میان به نظرم هم طرفداران احمدی نژاد و هم لاریجانی وهم کسانی که فکر می کنند که دوران عملگرایی حکومت اسلامی فرارسیده است از اینکه امیر احمدی چنین تصویری از آنها اراپه می کند خوشنود باشند. (غیر ازمحافل امنیتی وکیهان نشینان و وابستگان) نکته دیگر میل احمدی نژاد به گفت وگو با آمریکاست. اینکه از هر فرصتی می خواهد برای گفت وگو استفاده کند وحتی از فردی مانند امیر احمدی که به هرحال معروف است که نزدیک به هاشمی ویا خاتمی است می خواهد برای گفت وگو و صحبت درباره طرز تفکرات مختلف در واشینگتن به تهران بیاید وهمه هزینه های سیاسی آن را هم می پردازد به نظرم جالب توجه بود. دوست دارم تحلیل دوستان در سایت تابناک را هم بدانم و اینکه آنها در کجای این ماجرا قرار می گیرند....

۱۵ خرداد ۱۳۸۷

شبی تاریخی برای آمریکا: اولین سیاه پوست کاندیدای حزب دموکرات برای ریاست جمهوری....

بالاخره رقابت های مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا امروز با به دست آوردن تعداد ۱۱۱۸ نماینده حزب دموکرات که عددسحرآمیز برای دستیابی به نامزدی حزب بود به پایان رسید. اوباما در شهر مینه سوتا درحالی که حدود بیست هزار نفر تجمع کرده بودند وفریادهایشان تمام نمی شد، به استقبال اوباما رفتند که در سخنرانی بسیارجذابی که اراپه کرد دونکته بسیار مهم را مورد توجه قرار داد. اول آنکه به تقدیر از هیلاری کلینتون وحتی بیل کلینتون و پرداخت و سپس با آنکه سوابق مک کین را مورد قدردانی داد اما حمله شدیدی به سیاست های دولت بوش وشباهت سیاست های مک کین باوی کرد.

یکی از نکاتی که خیلی از مواقع در صحبت های اوباما دیده می شود تاکید برای آمریکایی بودن ونه دموکرات ویا جمهوری خواه بودن است که مرا به یاد شعار آًقای خاتمی می اندازد که از ایران برای همه ایرانیان سخن می گفت. شعاری که بسیار جذاب بود ولی نه در هشت سالی که او درمسند کار بود چندان کار مهمی درراستای ان انجام شد ونه بعداز روی کار آمدن محمود احمدی نژاد چنین دیدگاهی مورد توجه قرار داشته است. پیش ازاوباما سخنرانی هیلاری کلینتون پخش شد که به نوعی می توانم بگویم بیشتر متوجه خودش بود و گفت که بازی هنوز تمام نشده است. اگر بخواهم خلاصه کنم فحوای کلامش را باید بگویم که کلینتون ۱۷ میلیون رای ریخته شده به سبدش را گرو خواهد گرفت تا آنچه که می خواهد را به دست بیاورد.

درحال حاضر آنچه می خواهد دیگر کاندیدای حزب دموکرات شدن نیست. گمانه زنی ها بر سراین است که آیا به وی سمت معاون رییس جمهوری پیشنهاد خواهد شد؟ یا وزیر خارجه؟ یا رییس اکثریت مجلس؟ یا دیگر چیزهایی که به هرحال به خروج آبرومند وی از این مرحله بیانجامد. اغلب کارشناسان امشب گفتند که سخنرانی کلینتون سخنرانی کسی نبود که می خواهد معاون رییس جمهوری بشود. به نظر من همین همین طور بود. به نظرم سخنرانی اش به نحوی طلبکارانه بود ودرحالی که می توانست با دعوت حزبش به متحد شد در برابر مک کین توجه زیادی را به خود جلب کند اما این کار را نکرد. نه سخاوتمندانه بود نه همگرایانه....به هرحال رقابت های نهایی بین مک کین و اوباما طی هفته های آینده شروع خواهد شد. ن

کته جالب برای ما ایرانی ها شاید این باشد که موضوع رابطه آمریکا با ایران - که گزینه هایی از حمله نظامی تا گفت وگو مستقیم با رهبران ایران را دربرمی گیرد- یکی ازموضوعات مهم در عرصه سیاست خارجی خواهد بود. ایران یک بار در انتخابات دیگر دموکرات ها موثر بود وآن وقتی بود که درجریان گروگان گیری، جیمی کارتر - که امشب از اوباما حمایت کرد- انتخابات را به ریگان باخت. امسال اتفاقی از طرف ایرانی رخ نداده است. نگرانی اینجاست که با آنکه طرف ایرانی این بار دست از پا خطا نکرده است با توجه به حساسیت ماجرا اگر تندروهای آمریکایی فکر کنند که یک نوع بهانه گیری وحمله نظامی - حتی از نوع محدودش - باعث توجه مردم به مساله امنیت ملی و در نتیجه سابقه و سختگیرانه بودن مک کین بشود از این کار دریغ نخواهند کرد....

 این خیلی موضوع مهمی است که رهبران ایرانی باید متوجه آن بشوند و کاری نکنند که طعمه تندروهای آمریکایی یا اسراییل بشوند. البته این را هم بگویم که اگر اوباما هم رییس جمهور آمریکا بشود به این معنی نیست که همه مساپل استراتژیک بین ایران وآمریکا یک شبه حل می شود. توجه به این نکته خیلی مهم است که معمولا این دموکرات ها بوده اند که به ایران خیلی سخت گرفته اند و اینکه مساله ایران وآمریکا مواردی است که چه دموکرات ها سر کار باشند وچه محافظه کاران چندان فرقی نخواهد کرد. البته با این تفاوت که گمان نمی کنم اوباما از گزینه نظامی بخواهد استفاده کند - هرچند آن را از روی میز برنخواهند داشت- مگر اینکه ازطرف ایران کار عجیب وغریبی صورت بگیرد که اوباما برای اینکه نشان بدهد آدم سفت وسختی است دستش را بگذارد روی ماشه....

 برخی از دوستان نوشته بودند که چرا اینقدر از انتخابات آمریکا می نویسم. دلیلش این است که به هرحال در این جامعه درحال حاضر زندگی وتحصیل می کنم. واتفاقا تحصیلم رابطه مستقیم دارد با آنچه درحال رخ دادن است به نحوی که برای مثال تنها ترم گذشته جمعی از مطرح ترین نویسندگان، استراتژییست های کمپین های انتخاباتی آمریکا و اندیشمندان این کشور به دانشگاه ویا حتی گروه های کاری که با دیگر روزنامه نگاران محلی داریم، آمده اند و برعکس....به نظرم این فرصت خیلی منحصر به فردی برای کسی است که سالها دنیا را از زاویه دیگری نگاه کرده است. به خصوص که این انتخابات به نوعی می تواند برای کشورمان نیز می تواند بسیار تاثیرگذار باشد.

 مضافا به اینکه بسیاری از آنچه که از این جامعه به خارج از آن منعکس می شودآنچنان با پیش ذهنیت ها و تعصبات و دیدگاه های شخصی در هم امیخته است - مانند خیلی ازخیلی ازچیزهایی که درمورد ایران گفته می شود اما در عالم واقع صدق نمی کند -که به نظرم هر چه قدر افراد بیشتری که نگاه صاف و بدون پیش ذهنیتی دارند - یا سعی می کنند داشته بانشد- نظرات خود را دراین زمینه منتقل کنند می تواند فضای شفاف تری را ایجاد کنند. قبلا هم نوشته بودم که همه دنیا ایران نیست. برخی ازکسانی که در این بخش دنیا زندگی می کنند همه معیارهای قضاوتشان همان هایی است که در ایران به کار می بستند. خیلی هاشان ارتباط منطقی ونزدیکی با عالم واقع در غرب ندارند و همه چیز را اولا ایرانیزه می کنند وبعد آن را مورد بررسی قرار می دهند. چنین نگاهی به واقعیات دنیای معاصر خواننده وطنی را دست پر از نشستن پای رایانه خود به خانه اش باز نمی گرداند.

علاوه براین در این چند وقت دیدم که آنقدر حتی درانتقال اطلاعات اشتباه می کنند وبدون اینکه کنترل کنند منابع خبری را به انعکاس آن می پردازند - چه با غرض چه بی غرض -که آدمی تعجب می کنند. از جمله این موضوعات مثلا همین ترکیب بدنی مشاورین کاندیداهای ریاست جمهوری در رابطه با ایران است. برخی افراد حتی اسامی مشاورین اینها را نمی دانند اما براساس شنیده ها تحلیل های می کنند که از اساس بی معنی است. مثل آن بلاگری که نوشته بود ری تکیه، مشاور باراک اوباما است. درحالی که ری تکیه یکی ازمشاورین هیلاری کلینتون است. .....این باشد تا بعد .....فقط یک نکته دیگر: به نظرم این برای یک آمریکا خیلی مهم است که امشب کسی کاندیدای ریاست جمهوری شد که پدرش سالها قبل از آفریفا به آمریکا آمد تا با بورسی که گرفته بود زندگی خانواده است را تغییر دهد. امروز فرزند آن مردیکی از دومردی است که می تواند رییس جمهور آمریکا شود. این به نظرم درنوع خودش بسیار جالب است....

۰۹ خرداد ۱۳۸۷

انتشار کتابی درباره دروغ های بوش و محافظه کاران به قلم یکی مدیرمطبوعاتی کاخ سفید: خنجردر قلب ریس جمهوری

آمریکا دیروز وامروز در شوک انتشار کتاب Scott McClellan سخنگوی کاخ سفید به سر می برد. او درکتابی که نام آن "What Happened" است به باز کردن موضوعاتی پرداخته است که بدن محافظه کاران را لرزانده است. او دراین کتاب گفته است که بوش و همفکرانش به جای گفتن حقیقت با Propagandaجنگ را به مردم فروخته اند. او سپس به دروغ های دستگاه بوش اشاره کرده و مطالبی گفته است که عملا به عنوان یکی از افراد نزدیک به رییس جمهوری به شدت دستگاه بوش را زیر سوال می برد.

 امروز بسیاری از افراد نزدیک به وی در شبکه های تلویزیونی به شرح روابط خود با اسکات پرداخته اند. نکته جالب توجه اینکه بیشتر انتقاداتی که عاشقان دستگاه بوش از وی می کنند مربوط به شخص وی است نه محتوای آنجه مطرح کرده است. اری فلچر که رییس اسکات بوده یکی از افرادی است که عملا دراغلب شبکه های تلویزیونی مطرح حضور داشت ودرمورد کتاب سخن گفت. او می گوید که اصلا این ادمی که به نام اسکات کتاب را چاپ کرده با آن ادمی که می شناخته متفاوت است. کارل روو، مشاور بوش وکسی که به عنوان یکی از طراحان اصلی بسیاری از بدنام ترین اعمال در دستگاه بوش - و به عنوان نابغه ترین مشاور بوش-  از وی نام برده می شود گفت که اسکات دراین کتاب مانند یک بلاگرچپ یا لیبرال مطلب نوشته است.

به نوعی برخی تلاش می کنند بگویند که این کار او نیست وآن آدمی که می شناسند از این حرفها نمی زند. .یکی از تحلیلگران امروز موضوع جالبی مطرح کرد. او درپاسخ به این سوال که چرا اسکات منتظر نشد تا دوره بوش به پایان برسد وبعد از آن به انتشار کتاب خوب اقدام کند ودرست زمانی کتاب خود را منتشر کرد که می تواند به کاندیدای جمهوری خواه یعنی مک کین صدمه زیادی بزند گفت که شاید او نگران این است که در کاخ سفید بحث های جدی درباره حمله به ایران وجود دارد وبه همین جهت تلاش کرده با گفتن این موضوع که آنچه درمورد عراق تحویل مردم آمریکا داده شد دروع بوده است جلوی این حمله را بگیرد.

به نظرم اگر چنین بحث هایی درجریان باشد -که بعید هم نیست- این کتاب خیلی موثر خواهد بود. برخی دیگر می گویند معامله کتابی که به وی داده شده است بسیار چرب ونرم بوده است..... خلاصه هر چه بوده خود Scott McClellan گفته است فردا در تلویزیون ظاهر خواهد شد. معنی اش خیلی روشن والبته زیرکانه است. چرا که او می خواهد یکی دو روز همه انتقادات را بشنود و برای حمله متقابل آماده بشود.

هرچه باشد به نظر بسیای از تحلیلگران این کتاب که هم اکنون در صدر کتاب های آمازون دات کام است صدمه زیادی به جان مک کین خواهد زد. چون او از جنگی از ابتدا حمایت کرده که به گفته اسکات دروغ بوده است.

اما نکته جالب تر مکانیسمی است که طی آن یکی از افراد نزدیک به رییس جمهوری کتابی چاپ می کند وپ ته ماجراهای پشت پرده را رو می ریزد. تصور اینکه چنین اتفاقی مثلا درایران بیافتد کاملا غیر ممکن است. دوستان عزیزی که شب وروز به دفاع کور از برخی عملکردهای نادرست می پردازند و از همه آمریکا و غرب فقط مایکل مور و غر زدنش را یاگرفته اند خوب است درخصوص ویژگی های جامعه ای که در آن چنین امکانی وجود دارد نیز سخن بگویند.....این موضوع را چند روز پیش به یکی از دوستان می گفتم که این جامعه هم مثل خیلی جاهای دیگر دنیا مثلا ایران مشکلات بسیاری دارد برخی ازاین مشکلات آنقدر پیچیده است که تصور آن هم دشوار است.

اما موضوع این است که خیلی سخت است که سیاستمداران کار عجیب وغریبی نکنند ودر افکار عمومی رسوا نشوند. فقط طی سال گذشته تعداد نمایندگان مجلس، کشیش ها ودیگر افراد مشهور درعرصه عمومی را که به دادگاه سپرده شده اند به خاطر اعمال خلاف قانونشان را کنار هم که بگذارید تصویر دقیق تری از ماجرا دست آدم می آید. از فردا که Scott McClellan به تلویزیون بیاید مساپل دیگری رو خواهد شدکه شنیدی خواهد بود....

۰۴ خرداد ۱۳۸۷

دانشگاه و اهمیت تجربه های شخصی دانشجویان....

دوستان گلایه می کنند از بی پاراگراف بودن این نوشته ها. واقعیت این است که من با رایانه مکینتاش می نویسم وامکانات فارسی خوبی ندارم ودرصفحه ای که تایپ می کنم پاراگراف بندی نمی کند وهروقت دسترسی دارم به رایانه ای که امکانات زبان فارسی دارد درستش می کنم...خلاصه می بخشید..

 یکی ازخوبی های زندگی در ایران این است که بعضی وقتها امکان اینکه اینکه بشود چند کار را با هم انجام داد خیلی زیاداست. اما زندگی و تحصیل در برکلی باعث شده بخشی ازاین عادت را فراموش کنم. اگر چه در کنار درس خواندن مثل خیلی های دیگر هم کار باید کرد هم درگیر مساپل خانوادگی و حواشی آن بود و مساپلی از این دست. دانشکده کارشناسی ارشد روزنامه نگاری برکلی دانشجوی کمی می گیرد. ۵۰ دانشجو هر سال.

 به همین خاطر اکثراساتید دانشجویان را می شناسند و خیلی از دانشجوبان می دانند همکلاسی هایشان روی چه موضوعاتی کار می کنند. به همین جهت هرموفقیتی به چشم می آید ودانشجویان ضعیف هم عملا کارشان معلوم می شود. با توجه به این نکته که معمولا مدیران روزنامه ها وشبکه های رادیویی تلویزیونی داپم در مدرسه درحال رفت وآمد ورصد کردن دانشجویانی هستند که می توانند بعداز اتمام تحصیل به آنها بپیوندند. علیرغم نگرانی هایی که درخصوص پیدا کردن کار برای روزنامه نگاران وجود دارد می توانم بگویم که بخش عمده ای از همکلاسی هایم که این ترم فارغ التحصیل شدند وارد بازار کار شدند. از آسوشیتدد پرس تا شبکه بلومبرگ و واشینگتن پست. ازچین تا هنگ کنگ و آلاسکا.

خوبی دانشجوی تمام وقت بودن و تمرکز داپمی روی پروژه های محوله این است که پس از پایان دوسال تحصیل مجموعه کارهایی که افراد انجام می دهند آنچنان است که می توانند به جاهای مختلف اراپه کنند....طی دوسه ماه گذشته خیلی از دوستان وخوانندگان وبلاگم در خصوص ثبت نام در دانشگاه های خارجی و حتی برکلی واینکه مثلا لیسانسشان چطور بررسی می شود سوالاتی کرده اند ...حتما دیگران در این زمینه مطالب زیادی نوشته اند اما فقط خواستم گفته باشم که برای تحصیل در مقاطع کارشناسی ارشد ویا دکترا سابقه افراد وکارهایی که انجام داده اند بسیار مهم است. معمولا افراد دو نوشته هشتصد تا هزار کلمه ای می نویسند ومی گویند که برای چه می خواهند ادامه تحصیل بدهند. اگر چه بقیه بخش های مدارکی که افراد ارسال می کنند خیلی مهم است اما اعضای کمیته ای که مدارک را بررسی می کنند به این نوشته ها خیلی توجه می کنند.

اینکه ثبت نام کننده چه در چنته دارد وداستان زندگی اش چیست و تحصیل در رشته یاد شده چقدر می تواند به ایجاد تغییر درزندگی او اطرافیانش منجر شود و البته اینکه چقدر می تواند در تحصیل موفق باشد و بقیه ازحضورش استفاده کنند از جمله موضوعاتی است که مورد توجه زیادی قرار می گیرد. در ایران روال این است که معدل لیسانس ویا دانشگاهی که افراد درس خوانده اند مورد توجه قرار می گیرد. در بسیاری از دانشگاه ها این موضوع در درجه اول قرار ندارد. برای مثال خیلی ها را دیده اید که مثلا از دانشگاه آزاد فارغ التحصیل شده اند در مقطع لیسانس ولی وقتی به آمریکا ویا کانادا می روند می توانند برای تحصیل درمقطع کارشناسی ارشد و دکترا اقدام کنند. برای اینکه اندکی متوجه شوید این موضوع چقدر اهمیت دارد فیلم ۲۱ را ببینید که ماجرا یک دانشجوی ممتاز است که از دانشگاه ام ای تی برای دانشگاه هاروارد ثبت نام می کند و در مصاحبه اش برای گرفتن بورس تحصیلی - چون پول شهریه نداشت- مصاحبه کننده از او می پرسد که همه کسانی که ثبت نام کرده اند نمره های عالی دارند و معروف ترین اساتید برایشان نامه معرفی نوشته اند توچه داری؟ داستان زندگی ات چیست؟ بعد این دانشجو ماجرایی را تعریف می کند که چگونه درگیر یک باند قمار می شود ودر مسیر راه چقدر تجربه می آموزد. او بورس را می گیرد فقط به خاطر داستان زندگی اش...به خاطر تجربه ای که کسب کرده بود... به همین سادگی...

یکی از دوستانم که پدرو مادرش طلاق گرفته بودند در مطلبی که برای دانشگاه نوشته بود در یکی دوپاراگراف به زیبایی هرچه تمام تر نوشته بود که چطور این طلاق او را بزرگ کرده است و درکش را از واقعیت خودش و مناسبات اجتماعی اش تغییر داده است...نه آنکه نمرات عالی داشته باشد اما آنقدر خود را مشتاق نشان داده بود که دانشگاه قبولش کرده بود. یکی به او گفته بود که حتی به نمره هایش نگاه نکرده بودند.

نمی دانم شاید اغراق باشد اما من می توانم بپذیرم که اینچنین باشد. بنابراین دردانشگاه می بینی که افرادی که کنارت نشسته اند داستانی دارندشنیدنی. این داستان ممکن است خیلی شخصی باشد خیلی انسانی- آنچنان که به نظر خیلی تکراری برسد. اما برخلاف بسیاری از ما که داستان های مهم زندگی مان که مسیر آینده مان را تغییر داده زیاد جدی نمی گیریم ودرمورد آن حرف نمی زنیم دانشجویان ودانشگاه با این داستان ها زندگی می کنند و آنها را ارج می نهند.